تبليغاتX
خانه آرامش
سلااااااااام .بالاخره  نوشتم . اين  سلام يه جورايي بوي خداحافظي ميده.

البته يک خداحافظي که اندکي بعدش سلامي دوباره است .راستش از قبل

ميخواستم  با يک اسم ديگه  و وبلاگي ديگه بيام .اما چند روز پيش ميخواستم اصلا حذفش کنم ديگه نيام ..

.خيلي دلم گرفته بود... ميخواستم خيلي چيزها رو بنويسم ..بنويسم :

دلم گرفته به اندازه تمام مردم شهر /در اين غروب بي کسي ام /ماندن ؟رهاشدن؟..

ميخواستم يه شعر غمگين بنويسم  .خيلي دلم ميخواست حرفهاي دلتنگيهام رو

بنويسم .اما حق نداشتم . چرا که اينجا مثلا خانه اي براي آرامش بود و درست نبود

 کسي بعد از اومدن  به اينجا ياد غصه هاش بيفته و نا آرومتر بره بيرون..

البته درگيري ديگه اي رو هم چند روزه که دارم . اينکه وقتي چيزهايي رو که ميگم

خودم هم بهش عمل نميکنم ! پس  براي چي بيام دوباره مناجات و ....چه و چه.. 

 وقتي اصلا در حدش نيستم..وقتي ظرفيت خيلي چيزها رو ندارم   ..وقتي اينجا همش تعريف پشت تعريف..

وبلاگ نويسي  هم دنيايي داره ها خوب کسي مثل من که اصلا تحصيلاتي در زمينه

 مسائل ديني ندارم به خودم حق ميدم هر  چي دلم ميخواد بنويسم ! هر حديثي رو

 بغلش بذارم  !خوب شايد گذاشتن اون مورد نبايد اونجا باشه و خيلي چيزهاي ديگه.

 اتفاقا نوشتن تو اين مسائل هم احساس مسئوليت زيادي ايجاد ميکنه  واين يک

ترسي براي آدم مياره  که اگه بيشتر بشه اصلا آدم قيد نوشتنش رو ميزنه .

شايدم باعث بشه که دلي پربکشه به اونجايي که بايد بکشه که همين ادم رو دلگرم ميکنه..

 يک عده از کسايي  که مردم رو به  نيکيها تشويق ميکردند.مردم به واسطه حرفهاشون بهشتي شدند  اما خودشون به واسطه عمل نکردن به اونها  جهنمي شدند.

اما بعدش  کمي خودم رو قانع کردم شايد اين نوشته هام باعث بشه کمي به

خودم بيام کمي عذاب و جدان بگيرم و سعي کنم   به اون چيزي که نوشتم عمل کنم .

« آيا مردم را به نيکي فرا ميخوانيد و خود را فراموش ميکنيد؟...»واي.......

نه من نبايد ترديد ايجاد کنم  حق ندارم  تو دل اونهايي که اينجور مينويسند شک

بندازم  بايد بتونم با اين قضيه کنار بيام  دعام کنين.. منم براي دلهاي پاک همتون دعا

 ميکنم.اصلا دعا کنين که اگه به صلاح نيست ديگه هيچوقت ننويسم . 

 البته الان خيلي وابسته شدم اگرم بخوام بنويسم  در اين زمينه ها ننويسم..

يه حلاليت از هر کسي که  اومد اينجا نا آروم شد يا  من  از  مطالبتون انتقادي کردم که نا حق بود.

التماس دعا از هر گلی  اگه که با خوندن مطالب قبلیم دلش لرزید...یا علی.


دوستان اینجا  دیگه چیزی نوشته نمیشه آدرس وبلاگ جدیدم اینه
اگه دوست داشتین اینجا در خدمتم


راه آسمان کجاست؟

+ نوشته شده توسط انسیه در جمعه 10 آبان1387 و ساعت 11:22 |
سلام به همه دوستان آسمونيم . میخواهید يه کمي بيشتر فکر کنيم .درباره چي؟ به زودي ميفهميد .

قبل از هر چيز از جسارتم عذر ميخوام مثل من مثل آدميه که داره بقيه رو نصيحت ميکنه اما همشون ازش جلوترن.

چند نکته مهم :(اگه حوصله خوندن اين متن طولاني رو نداريد هر وقت دوست داشتيد بخونيد چون نصفه کارش خوب نيست .مطالب داخل گيومه از خودم نيست . بقيه اش هم نظرات خودمه اينو گفتم براي اينکه عذاب وجدان نداشته باشم چون بهر حال  نظر شخصيمه )


دوستان گل من. تا حالا شده يکي رو خيلي دوست داشته باشين؟

(حتي براي چند روز)آنقدر که فکرتون همش درگير اون باشه.فکر بددرباره ام نکنيدها!

البته اگه از روي هوس نباشه اين يک دوستي پايداره  وگرنه بعد از مدت کوتاهي ازش خسته ميشين.بهر حال همش ميخواين يه کاري کنين که محبتش رو جلب کنين.

۱)هر کاري اون دوست داره انجام ميدين اصلا ميگردين ببينين چه کاري رو دوست

 داره ؟همون رو انجام ميدين.هر چند به ضررتون باشه!

۲)اگه بفهمين از چيزي خوشش نمياد سعي ميکنين انجامش ندين هر چند

خودتون خوشتون بياد!

۳)اگه يه موقع بفهمين اونم دوستتون داره.ديگه هيچي ديگه ..توش ذوب ميشين.

خيلي هم  خوشحالين که تو دلش گير کردين دلتون هم نميخواد بيرون بياين.

(ببخشيد  اگه دارم دلتون رو ميبرم سراغ عشقهايي که اکثرشم هوسه . البته ماها که مذهبي هستيم  ممکنه بيشتر جذب جنس خودمون بشيم  که اينهم بده وفقط احساسا ت زود گذريه که آدمو بيچاره ميکنه . اين يه خلسه اي که  وقتي ميفهمين چقدر روحتون ضربه خورده که اون آدم براتون عادي شده باشه.)

۴)اگه يه موقع براتون چيزي بنويسه .سريع ميخونيدش آنهم نه يکبار چند بار ..

۵)اگه دعواتون بکنه بخاطر کار اشتباهي که کردين .. واي چه کيفي ميده!

احساس ميکنين چقدر دوستتون داره که ميخواد آدم درستي باشين.

اينها در حد کمالش هيچگاه نميتونه بين دو نفر اجرا بشه .

ما هم که کمال طلبيم پس بايد چکار کنيم ؟

دوستان عزيزم خداي ما از همون اول گفته «اي انسان من تو را دوست دارم پس تو

نيز مرا دوست بدار »چقدر اظهار عشق کرده باشه خوبه ؟چقدر ازاين حديثهاي قدسي داريم....

«اگر آنان که از درگاه من روي برتافتند ميدانستند که چقدر مشتاق آنان هستم هر آينه از شوق جان مي سپردند»

 حتي « پيامبران وائمه که اينقدر عاشق خدا بودند هيچوقت در دعاهايشان خدا را با

نام معشوق صدا نکردند»چون عشق خدا به بنده هاش خيلي بيشتر از اوني که ما بخوايم او را با نام معشوق صدا کنيم .

(ايني رو که الان ميگم از صحبتهاي آقا تهراني کش رفتم )ميدوني براي چي ميفرمايد

 که انسان ظالم وجاهله ؟خوب براي اينکه ما اصلا عادل نيستيم هر چيزي رو جاي

خودش نميگذاريم «بدترين ظلم اينکه کسي رو بغل من بگذاري»

 هر چي باشه بته وبايد که شکسته بشه.

 خوب حالا ما که ميدونيم اينقدر دوستمون داره  ..واقعا چقدر دوستش داريم ؟

۱)چقدر اون کار هايي رو که دوست داره انجام داديم ؟با اينکه ميدونيم به صلاحمونه.

۲)چقدر اون کارهايي رو که دوست نداره انجام نداديم ؟با اينکه ميدونيم به ضررمونه.

۳)اگه يه موقعي يه ذره گوشماليمون بده چقدر جزع وفزع ميکنيم خوب اين يعني

بنده خدا دوستت داره  اگه دوستت نداشت که ميذاشت بري هر کاري که دلت ميخواد بکني ...

۴)اينهمه برامون حرف زده ...اين قرآن عزيزش رو آورده چند بار خونديمش ؟

خيليهامون مصداق حديث امام علي قرار گرفتيم که ميفرمايند مبادا ديگران

در عمل به قرآن از شما پيشي بگيرند .آخه اين درسته که غير مسلمونها اينهمه از قرآن مطلب در بيارن اونوقت من و تويي که اسممون مسلمونه ....

اين سخن ارنست رنان (متفکر بزرگ فرانسوي) رو بخونيد :در کتابخانه شخصي من

هزاران جلد کتاب سياسي ،اجتماعي وادبي وجود دارد که همه آنها را بيش از يکبار

 نخوانده ام  وچه بسا کتابهايي که فقط زينت کتابخانه من هستند ولي يک جلد

کتاب است که هميشه مونس من است  وهر وقت خسته ميشوم وميخواهم

درهايي ازمعاني وکمال بر روي من بازشود آنرا مطالعه ميکنم واز مطالعه زياد آن

ملول وخسته نمي شوم .اين کتاب قرآن آسماني است .

 من فکر ميکنم ما به هر کاري که علاقه داشته باشيم آنرا با رغبت انجام ميديم

وازش خسته نمي شيم وگذر زمان را هم احساس نمي کنيم.اگر عاشق خدا وعبادت و نيا يش باشيم.  هر کاري که اون دوست داره انجام مي ديم.

اگر بدونيم .....کلا به قول آقا ي پناهيان به هر چيزي اگر باور داشته باشيم

 غوغايي به پا ميشه ومي توانيم اعمالمان را اصلاح کنيم.

و ميگفتند آگاهي با باورخيلي فرق داره.آدم به خيلي چيزها آگاهي داره ولي باورش نکرده.
 خب شايد ما هم  هنوز باور نکرديم که دوستمون داره.
خدايا با همه بديهام ...باز هم دوستم داري؟!  آخه من شنيدم «خدا عاشق اهل تقوا،صبر،توکل ،توبه،طهارت وجهاد...است( ازآيه54 سوره مائده)»

پس چه جوري من رو هم دوست داري؟!«کاري کن که دلهامون از غيرتو بريده بشه»

 دوستان من ميدونم که دلتون خييييلي بيشتر از من به اون متصله...
من هميشه در بينتون اداي آدم خوبه رو عين يه فيلم بازي کردم
 اما صادقانه بگم باور کنين از همتون بدترم شما گليد.. 

اينو براي اونهايي نوشتم که اگه يه موقع احساس کردند از خدا دور افتادند کافيه بخوان آشتي کنن و اينقدر امروز وفردا نکنند که ديگه زنگار روي زنگار نشسته باشه وپاک کردنش سخت بشه.

اي انسان عجب رنجي ميکشي براي  گام برداشتن به سوي من!

نااميد نشو قطعا به من خواهي رسيد(انشقاق/6 )

+ نوشته شده توسط انسیه در جمعه 12 مهر1387 و ساعت 23:21 |
 

گفته بودي:«روزي با فراغت وآسودگي ،سر فرصت ومجال ،به «خويش» خواهم

پرداخت و از خود «حساب» خواهم کشيد...»پس کو پس کي؟  

  گفته بودي :«روزي،دور از هياهوي زندگي شبي را تا صبح با خود

خلوت خواهم کرد ودر نهانخانه خويش «آينه ي مراقبت»را پيش رو خواهم نهاد

وبا خودم بي پرده ٬رک وراست حرف خواهم زد...»   پس آن روز وآن شب کي

خواهد رسيد؟امروز فردا ميشود وفردا هم پس فردا خواهد گشت...

هفته ها وماه ها وسالها ميگذرد .ولي..آن فرصت« نميدانم کي وکجا»

 دست نميدهد. هميشه که نميتوان به گردن اين وآن انداخت.

«زمانه» چه کند اگر ما با خويشتن ناسازگاريم ؟«ديگران»چه کنند

 اگر ما با خويشتن آشتي نميکنيم؟

«چه اميد هايي که به سنگ خوردند ٬چه پيام هايي که لب فسردند»و..

«چه تواني که زکف دادم مفت٬من نپرسيدم وکس نيز به من هيچ نگفت...»

وزمان اينگونه گذشت .

همين گونه نيز ميگذرد...دريغ!وما همچنان با خويش بيگانه ايم واز خود گريزان.

«غفلت از خويش »انسان را به تباهي ميکشاند.آنکه براي مردم پرونده

تشکيل ميدهدوبه تحليل نقاط قوت وضعف ديگران ميپردازد .

چرا تحليلي درست از خويشتن ندارد؟

اين همه بيگانگي از خويش چرا؟«اگر بشر ز رهنمود« آيه ها» نمي گريخت

اگر که راه خويش را ز« آسمان» نمي بريد/اين چنين تهي زخويشتن نبود

 زخويشتن نميگريخت/و...اين چنين سرود غم نمي سرود..» 

      (ماهنامه راه قرآن/منبع اصلي: کتاب چشم دل استاد جوادمحدثي)

سلام دوستان عزيزم. طاعاتتون قبول باشه .داريم به۳/۱ ماه رحمت نزديک ميشيم .ماهي که نفس

 کشدينش هم عبادته.باورم نميشه اين عمر عين فرفره داره مي چرخه. روزها از پي هم ميگذرند

بسان قرقي وتو حيران در اين گذر زمان. چه ميشود کرد؟  وقت تنگ است واجل نزديک است بايد رفت.

(دوباره رفتم تو نخ شعر!از همه شاعران عزيز معذرت ميخوام !)اصلا کسي چه ميدونه الان که تو اين

 روز هاي مبارک قرار گرفتم سال ديگه ميتونم درکشون کنم يا نه؟اصلا اگه هم باشم شايد از امسال

هم بدتر باشم .پس نبايد وقت رو از دست بدم انگار هر چي آدم بزرگتر ميشه بيشتر اسير ميشه.

نکنه يه وقتي به خودمون بيايم که همه حس وحالمون پريده باشه....براتون دو تا متن نوشتم تا

 هر کي اوني رو که حوصله داره بخونه .از پر حرفيم عذر ميخوام .

کاش زبانمان را لحظه به لحظه زنجير مي بستيم ٬متصل به عقل

نه به دل نه به احساس٬ چه رسد به نفس!

تا در زمان باز کردن آن اندکي فرصت تامل داشتيم

ومي انديشيديم:آيا  واقعا باز کردن  قفلش  لازم است؟وچرا فقط زبان؟

بگو تمام دل وجان.تمامي اعضا وجوارحم  را زنجير مي بندم به نفس لوامه ام

وبا اماره ها صبح تا شب سر باز شدن آن مي جنگيم !  

اجرمان با خودش..

(مگر نه اينکه پيامبر به عربي که از او درخواست يک نصيحت مهم ميکرد

 فرمود:هر کاري که ميخواستي انجام دهي در عاقبت آن فکر کن اگر ديدي

عاقبتش خوب است آنرا انجام بده و اگر ديدي بد است انجام نده )

و اگر غفلتا اماره آنقدر کشيد که حساب از دستت خارج شدو زنجيرت افتاد

هنوز فرصت باقيست .او آنقدر رحيم است که تا ۷ساعت به انتظار

آمدنت مي نشيند.

+ نوشته شده توسط انسیه در چهارشنبه 20 شهریور1387 و ساعت 21:22 |
بنگر چه ميبيني؟

خانه اي سوت وکور گرفته در غبار غريب وسکوت

بيشتر ببين اينها کيستند؟

آدمياني که در اين حصار غريب گم شده اند.

بهتر بهتر ببين!

انگار ميخواهند براي خود چيزي بردارند

هر چيزي که بر مي دارند به غرور با آن به ديگران مي نگرند

و وقتي در اين همهمه چيزي گير نمي آورند به دامان ديگري چنگ

 مي اندازند.وبعضي هايشان که نيم وجداني دارند

غمزده از بي چيزي چنبرک مي زنند.

هدف هدف چيست از اين گير ودار؟ چيست در همهمه مستانه شان؟!

هيچ...تاساعتي خوش باشند و...هيچ

به چه مي ارزند؟چرا اصلا گرفتار شده اند؟

 اين بود سوالي که از آغاز در پي اش بودم بشنو:

اينها در اين حصار غريب گرد آمده اند

 تا در جايي هزار هزاران وسيعتر که مي خواهند زندگي کنند

براي خود توشه اي بر گيرند وامتحاني پس بدهند

تا معلوم شود برنده کيست وبازنده چه کيست؟

و هر کسي شايسته چيست؟

پس چه احمقند اينان !چرا اينقدر زياده طلبند.

براي زندگي در اين حصار ناچيز جرعه اي آب و نان هم کافيست.

وه که چه ساده اي تو! اينانند ديگر آدميان زياده طلب.

چشم هاشان آنقدر از وسايل اين حصار ناچيز پر شده

 که ديگر نمي توانند دورتر را ببينند .

آه...افسوس.افسوس بر اينان که زماني چشم هاشان

 از وسايل اين ديار حرص خالي شود.و واقعيت را ببينند.

و در آن زمان... وقتها رفته اند وفرصتها بسر آمده.

توضيح :اين نوشته رو چند سال پيش تو دفتر چه ام نوشته بودم.اولش

 ميخواستم اين حس رو تو شعر بيارم اما بعد ديدم اينطوري بهتره.خودمونيما

هر وقت  چيزي مي نويسم اول از همه خودم خوشم مياد .يه کم انتقاد

کنين تا مغرور نشم.راستي درباره جرعه اي آب ونان بايد بگم که منظورم

اينه که آدم با خرج کمتر هم ميتونه سر کنه نياز به اينهمه ريخت وپاش

نيست.منتظر نظر هاي خوبتون هستم.

 

 

«عجب دردي است بي دردي/در اين دنياي وانفسا/که در آن

چشمها بسته/فانوسها هم حتي خاموش گشته اند

تا حتي نوري از پس پلک بسته /چشم هاشان را نيازارد

تا کي فرو رويم در گرداب پست بي خبري

تا کی به انتظار امیدی به انتظار نویدی دست وپا بزنیم؟

کاش بمبي ميساختم/همه را از خواب مي پراندم

بمبي به عظمت تکامل يافته ترين واژه هاي انساني»

توضیح:راستي  من بعضي وقتها شعر هم ميگم .هر چند زياد قافيه سرم نميشه

 برای دل خودم مي گم اگه دوست داشتيد از اين به بعد بايد شعر هام رو تحمل

 کنيد.البته باید بگم مصرع آخر فقط مخصوص ائمه واولیاست.اما خوب شعرواغراقش. 

 

+ نوشته شده توسط انسیه در پنجشنبه 7 شهریور1387 و ساعت 18:22 |


Powered By
BLOGFA.COM