خانه اي سوت وکور گرفته در غبار غريب وسکوت
بيشتر ببين اينها کيستند؟
آدمياني که در اين حصار غريب گم شده اند.
بهتر بهتر ببين!
انگار ميخواهند براي خود چيزي بردارند
هر چيزي که بر مي دارند به غرور با آن به ديگران مي نگرند
و وقتي در اين همهمه چيزي گير نمي آورند به دامان ديگري چنگ
مي اندازند.وبعضي هايشان که نيم وجداني دارند
غمزده از بي چيزي چنبرک مي زنند.
هدف هدف چيست از اين گير ودار؟ چيست در همهمه مستانه شان؟!
هيچ...تاساعتي خوش باشند و...هيچ
به چه مي ارزند؟چرا اصلا گرفتار شده اند؟
اين بود سوالي که از آغاز در پي اش بودم بشنو:
اينها در اين حصار غريب گرد آمده اند
تا در جايي هزار هزاران وسيعتر که مي خواهند زندگي کنند
براي خود توشه اي بر گيرند وامتحاني پس بدهند
تا معلوم شود برنده کيست وبازنده چه کيست؟
و هر کسي شايسته چيست؟
پس چه احمقند اينان !چرا اينقدر زياده طلبند.
براي زندگي در اين حصار ناچيز جرعه اي آب و نان هم کافيست.
وه که چه ساده اي تو! اينانند ديگر آدميان زياده طلب.
چشم هاشان آنقدر از وسايل اين حصار ناچيز پر شده
که ديگر نمي توانند دورتر را ببينند .
آه...افسوس.افسوس بر اينان که زماني چشم هاشان
از وسايل اين ديار حرص خالي شود.و واقعيت را ببينند.
و در آن زمان... وقتها رفته اند وفرصتها بسر آمده.
توضيح :اين نوشته رو چند سال پيش تو دفتر چه ام نوشته بودم.اولش
ميخواستم اين حس رو تو شعر بيارم اما بعد ديدم اينطوري بهتره.خودمونيما
هر وقت چيزي مي نويسم اول از همه خودم خوشم مياد .يه کم انتقاد
کنين تا مغرور نشم.راستي درباره جرعه اي آب ونان بايد بگم که منظورم
اينه که آدم با خرج کمتر هم ميتونه سر کنه نياز به اينهمه ريخت وپاش
نيست.منتظر نظر هاي خوبتون هستم.
«عجب دردي است بي دردي/در اين دنياي وانفسا/که در آن
چشمها بسته/فانوسها هم حتي خاموش گشته اند
تا حتي نوري از پس پلک بسته /چشم هاشان را نيازارد
تا کي فرو رويم در گرداب پست بي خبري
تا کی به انتظار امیدی به انتظار نویدی دست وپا بزنیم؟
کاش بمبي ميساختم/همه را از خواب مي پراندم
بمبي به عظمت تکامل يافته ترين واژه هاي انساني»
توضیح:راستي من بعضي وقتها شعر هم ميگم .هر چند زياد قافيه سرم نميشه
برای دل خودم مي گم اگه دوست داشتيد از اين به بعد بايد شعر هام رو تحمل
کنيد.البته باید بگم مصرع آخر فقط مخصوص ائمه واولیاست.اما خوب شعرواغراقش.

